سخنوران

غلبه بر اضطراب و کمرویی به هنگام سخنوری

ميزان اضطراب نيز مهم است . برخي مواقع اضطراب آنقدر زياد است كه حتي نمي‌گذارد كار طبيعي را نيز انجام دهيم و گاه نيز آنقدر اندك است كه فقط كمي نگران مي‌شويم اما از انجام كار باز نمي‌مانيم. غرض آن است كه بگويم ترس از سخن گفتن در حضور ديگران مانند همه‌ي ترسهايي اين چنين، ترس از موقعيت است و اين خيلي ارتباطي به مسايل شخصي ما نخواهد داشت. در حقيقت تا انسان، انسان است و آدمي، آدم و تا كمال­طلبي و ايده‌آل گرايي در او وجود دارد و تا پوست و رگ و خون و احساس در او هست چنين اضطرابهايي نيز به همراه او خواهد بود. اما هدف ما آن است كه بتوانيم با برخوردي منطقي، اصولي و به دور از توهم ذهني اين مشكل را به حداقل رسانده و آن را مديريت كنيم تا نتواند توانايي‌هاي ما را نيز تحت‌الشعاع خود قرار دهد.

همانطور كه گفته شد ما ترس از ارزيابي شدن توسط ديگران را داريم اما آنچه مهم است اين نكته‌ است كه همه‌ي ما از ارزيابي منفي ديگران است كه نگرانيم و بيزار. اما ما شيفته‌ي قضاوت  مثبت و مطلوب ديگران از خودمان هستيم . اين همان كمال‌طلبي و ايده‌آل‌گرايي انساني است. بسياري مواقع پيش آمده با دوستي، رفيقي و يا فردي آشنا به جلسه و يا مهمانی رفتيم كه افراد حاضر در آن جلسه را براي اولين بار در آنجا ‌ديديم. پس از معاشرت با ديگران و گفت و شنود و ارتباط هنگامي كه با همراه خود از آن جلسه خارج شديم، دوست‌مان به ما گفته كه يكي از افراد حاضر در جلسه و يا حتي ميزبان در مورد ما اظهار نظر مثبتي نموده است و از ما تعريف و يا تمجيدي كرده است. در اين هنگام وقتي چنين چيزي را مي‌شنويم، اولين سخني كه مي‌گوييم سؤالي است از دوست خود كه مي‌پرسيم «خوب، چي گفت؟» و اين پرسش خود نشان دهنده‌ي اين نكته‌ي مهم است كه همه‌ي ما دوست داريم مورد ارزيابي مثبت و مطلوب از طرف ديگران قرار گيريم.

در حقيقت  اگر ما به‌عنوان يك انسان نيز به دنبال رفع اضطراب و كمرويي خود به هنگام سخن گفتن در حضور ديگران مي‌باشيم، به اين علت مهم است كه دوست داريم وقتي سخن مي‌گوئيم از جانب ديگران مورد تحسين و تشويق قرار گيريم و نه آنكه مورد تقبيح و يا حتي سرزنش ديگران و شايد در مواقعي نيز مورد تمسخر ديگران قرار گيريم. اما مسئله اصلي اين سوال است كه چگونه مي‌توان به اين نوع ترس و اضطراب غلبه نمود و راهكاري به كاربست كه بتوان اضطراب در سخن گفتن را به حالتي متعادل و منطقي تبديل نمود تا ديگر ديواري بلند در پیش‌روي ما نباشد كه حتي نتوانيم از حداقل توانايي خود نيز استفاده كنيم.

آيا تكنيكها و راهكارهايي وجود دارد كه قادر شويم با اين مشكل رويارويي كنيم؟ آيا مي‌توان با اين مسئله مقابله نمود؟ آيا همه‌ي ضعف و ناتواني ما در سخن گفتن مربوط به ترس و اضطراب ما از سخن گفتن است؟ آيا واقعاً ما از سخن گفتن در حضور ديگران مي‌ترسيم و يا عاقبتي بدفرجام كه احتمالاً در انتظار ما مي باشد باعث ترس و نگراني ما مي‌شود؟ آيا كمرويي و اضطراب در سخن گفتن با هم ارتباطي دارند؟ جواب به همه‌ي اين سؤالات ميسر نمي‌شود مگر آنكه هرچه بيشتر با ماهيت اين مقوله آشنا شويم.

براي آنكه بيشتر اين قضيه روشن شود اجازه دهيد مثالي بزنم. هنگامي که يك فرد تصميم مي‌گيرد مهارتي را كسب كند در ابتداي امر مشكلاتي دارد. فرض بفرمائيد فردي مصمم مي‌شود تا در ورزشي مانند مشت‌زني به يادگيري مهارتهاي لازم دست پيدا كند. او براي اين كار وارد يك باشگاه ورزشي در اين زمينه مي شود. در بدو امر فرد تازه وارد در اين نوع ورزش مشكلاتي دارد. مانند خستگي مفرطی كه ناشي از تمرينات در اين ورزش است. اما مشكل اساسي او دو چيز است. در اين ورزش مشكل نخست وی آن است كه از آنکه مشتي از حريف تمريني خود دريافت كندبسيار مي‌ترسد و مشكل دوم آن است كه وقتي مشتي و ضربه‌اي به او اصابت مي‌كند دردي شديد نصيب او مي‌گردد. اما سؤال مهم آن است كه او چگونه بايد بر اين مشكلات غلبه كند؟ قطعاً جواب و پاسخي كه همه‌ي شما عزيزان ارائه می‌نماییدبه دست آوردن توانايي، مهارت لازم در اين زمينه و تمرين و تجربه است. قطعاً پاسخ درستي است. 

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت نزد موسسه سخنوران محفوظ می باشد .