سخنوران

بیان موثر-مفهوم و تصویر ـ واژگان و مغز

مفهوم و تصویر ـ واژگان و مغز

بیلی وارد کلاس ششم شد. آموزگارش موضوع ریاضی را که روز پیش درس داده بود تکرار کرد و از او خواست بی‌نهایت را تعریف کند. بیلی خود را روی صندلی جابجا کرد ولی به سوال او پاسخی نداد. حوصله آموزگار سر رسید: «بیلی جواب بده بی‌نهایت چیست؟» بیلی سرش را پایین انداخت. آموزگار که عصبانی شده بود سؤالش را تکرار کرد. بیلی زیر لب گفت: «بی‌نهایت چیزی است مثل قوطی کرم ویت cream wheat » آموزگار گفت: «مزخرف نگو سپس رو کرد به جانی که بی‌صبرانه در انتظار بود معلوماتش را به رخ کشد. او توضیح داد: «بی‌نهایت فضا، زمان یا حجمی است نامحدود و غیر قابل اندازه‌گیری. آموزگار راضی شد چون این تنها پاسخ درستی بود که می‌توانست تصور کند.

نکته‌ی درست در اینجاست: «بیلی با مجموعه‌ای تصویر از نیمکره راست مخ‌اش پاسخ داد. در واقع بی‌‌نهایت البته ربطی به قوطی کرم ویت ندارد. از اینرو برای آموزگار که انتظار داشت تعریفی منطقی که از عرصه‌ی نیمکره چپ مخ ناشی می‌شود بشنود گفته بیلی برایش نامفهوم بود. اما بیلی تصور کاملی از بی‌نهایت داشت.» بعدها که دوستانه از او در این مورد سؤال شد توانست تصورش را توضیح دهد:

«بر روی قوطی کرم ویت تصویر آدمی نقش بسته که قوطی کرم ویت در دست گرفته با تصویر آدمی که او هم قوطی کرم در دست دارد و همین تصویر پیوسته و پیوسته ادامه دارد اگر چه آدم آن را دیگر نمی‌بیند. آیا این بی‌نهایت نیست؟» نمیکره راست مغز بیلی تصور واضحی از بی‌نهایت داشته است فقط نمیکره چپ مغز او نتوانسته بود آن تعریفی را که همکلاسی او گفته بود با واژگان بیان کند چون روز قبل در سرکلاس آن تعریف را ننوشته بود. این نمونه‌ای است در مورد اهمیت و برتری یکی از دو نمیکره مغز و در مورد دو شیوه‌ی کاملاً متفاوت ساخت و پرداخت اطلاعات یکسان در مغز.

روند پرشتاب و در عین حال متناقض پژوهش‌ها در مورد مغز طی بیست سال اخیر به دوشناخت مشخص و معین منجر شده است:

1. مغز بزرگ از دونیمکره تشکیل می‌شود و هریک می‌تواند مستقل از دیگری کار کند.

2. هر یک از دو نیمکره اطلاعات یکسان را به روش متفاوتی سبک سنگین و هضم می‌کند.

کسی که کار خلاق می‌کند خصوصاً زمانی که می‌نویسد باید از هر دو نمیکره متناسب استفاده کند. این دو جنبه‌ی دوگانه‌ی مغز را پزشک انگلیسی‌ ای.ال. وییان در سال 1844 کشف کرد. او در جریان کالبد شکافی دوست دیرین و بیمارش دریافت با آنکه رفتار و کردار او تا دم مرگ از هر جهت عادی بوده فقط نیمی مغز داشته است اگر یکی از دو نمیکره‌ی مغز فهم آدمی را اداره می‌کند پس ساختار دوقولی مغز ما به گونه‌ای است که ما به دو جور متفاوت فهم دسترسی داریم.

آسیب و اختلال نیمه‌ی چپ مغز معمولاً به ناتوانی آدم در فهمیدن آنچه گفته می‌شود منجر می‌شود. آسیب و اختلال نمیکره‌ی راست مغز اصولاً منجر می‌شود به  ناتوانی آدم در ادراک و شناختن آدم‌ها و اجسام. چون اختلال کارکردهای زبانی به معنای کاهش شدید و آشکار توانایی و قابلیت رفتار و کردار است بی‌آنکه بیشتر در این مورد بررسی شود چنین نتیجه‌گیری شد که نمیکره چپ مغز نیمه هوشمند است و نمیکره‌ی راست به نوعی جانشین و زاپاس است و موقعی به کار می‌افتد که نیمکره هوشمند آماده به کار نیست.

این استنباط پس از جراحی نخستین بیمار موسوم به انشقاق مغزی مورد تردید قرار گرفت. این بیمار را دو جراح مغز در انستیتوی تکنولوژی کالیفرنیا جراحی کردند. این دو جراح احتمال دادند که حملات غش در یکی از دو نیمکره‌ی مغز رخ می‌دهند و از طریق عضوی متشکل از مجموعه‌ی رشته‌های به هم تنیده‌ی عصبی که مانند پل دو نیمه‌ی مخ را به هم متصل می‌کند به نیمکره دیگر مغز منتقل می‌شوند. این دو جراح عضو رابط بین دو نمیکره‌ی مغز را جدا کردند چون امیدوار بودند که با این عمل می‌توانند از توفان الکتریکی اپی‌لپسی و حملات غیر قابل کنترل غش جلوگیری کنند. فرضیه‌ی این دو جراح به اثبات رسید. توفان الکتریکی بند آمد و حملاتی را که از یک نمیکره‌ی مغز آغاز می‌شد نسبتاً به آسانی می‌شد درمان و مهار کرد. نتایج حاصل از این جراحی پس از آنکه بیمار به تدریج دوره‌ی نقاهت را سپری کرد آشکار شد با این که عضو رابط قطع شده بود رفتار بیمار در ابتدا تا حدودی عادی بود. کنجکاوی و ناباوری سبب شد که این جراح‌ها به پژوهش‌ها و آزمایش‌ها ادامه دهند اینان با شگفتی دریافتند احتمالات «وییان» پس از صد و چهل سال به اثبات رسیده است. ما دو مغز در اختیار داریم که هر یک به فهم و شعور خاص خود مجهز است و تا حدودی مستقل از یکدیگر کار می‌کنند.

کارکرد متفاوت دو نیمه در این است که نیمکره‌ی چپ مغز، اطلاعات را فقط بر حسب توالی و ترتیب زمانی دریافت کرده و سبک سنگین می‌کند و با سرعتی فوق‌العاده به کار می‌گیرد. از این رو این نیمه به مجموعه تفکری منسجم و منظم و تجزیه‌ی اطلاعات رسیده و به اجزای بس متعدد نیازمند است. بر عکس نمیکره‌ی راست مغز می‌تواند مجموعه‌ای از اطلاعات و دریافت‌ها را در یک آن سبک سنگین و هضم کند و مجموعه‌ی پیچیده‌ را در یک آن درک کند. هضم کردن سیستماتیک اطلاعات به وسیله‌ی نیمکره‌ی چپ مغز که مسئول تفکر منطقی و متناوب است انجام می‌گیرد و با این قابلیت مسئول تجزیه کل زبان به اجزای زبانی قابل درک است. تفکر نیمکره چپ مغز مانند پروسه‌های الکترونیکی در کامپیوتر است که بر حسب قواعد هدایت و اداره می‌شود یعنی ناظر بر ساختارهایی است ساخته و پرداخته و برنامه‌ریزی شده که قبلاً در کودکی تعیین و ضبط و بایگانی و برای همیشه آموخته شده‌اند. نیمکره‌ی چپ مانند کامپیوتر می‌تواند سکانس‌های پیچیده را فرا خواند و خلاصه‌ی کلام:

«تمام فرایندهایی را که در زندگی ما پیوسته تکرار می‌شوند ثبت و بایگانی می‌کند و بدین ترتیب کار پیش‌بینی و آماده شده را انجام می‌دهد. اگر غیر از این می‌بود جهان برای ما همیشه بیگانه، درهم و برهم و آشفته می‌ماند چون حتی برای ساده‌ترین حرکات نمی‌توانستیم به عادت رجوع کنیم.»

در ابتدای کودکی و در طی فراگیری زبان نیمکره‌ی راست نقش عمده و برتری ایفا می‌کند. از اینرو در موقعیتی قرار داریم تا جهان ناشناخته و کاتالوگ نشده را به الگوهای معنادار تبدیل کنیم. پس از انتقال زبان به نیمکره چپ می‌توانیم سمبل‌ها و نشانه‌های قراردادی فرهنگمان را فرا گیریم و از آن خود سازیم. اما در مجموع چنین به نظر می‌آید که ادراکات ما را ملاکهای زبانشناسانه تعیین می‌کنند و ما به جای دیدن اجزا و جزئیات، کلیت را می‌بینیم. ما واقعه‌ای کامل را اختراع می‌کنیم بی‌آنکه به روابط منطقی آن توجه کنیم. ما چیزهای محیرالعقول در ذهن خود می‌پرورانیم و همبازی‌های تخیلی می‌آفرینیم که به نظرمان واقعی است. در این مرحله‌ی دیدن و شنیدن و ساختن نیمکره‌ی چپ نقش مهمی ایفا نمی‌کند و هنوز به مقام ممتاز و برترش نائل نشده است. سخن گفتن و نوشتن کاملاً تابع قوانین زیبائی شناسی طبیعی است. ابتدا با گفتار و سپس با نوشتار قصه‌ها و داستان‌هایی تعریف می‌کنیم که بازتاب بی‌واسطه‌ترین و سطحی‌ترین علایق ماست و به منظور سرگرمی خود مجموعه‌ای از واژگان که در ذهن ما معنا دارند را اختراع می‌کنیم. ما از زبان، از طنین، از ریتم آن و از ویژگی‌هایش به طور طبیعی لذت می‌بریم. این امر فقط شامل نخستین سالهای کودکی است. کودکان تا رسیدن به سنین بلوغ از نه سالگی تا دوازده سالگی شاعران طبیعی‌اند یعنی تا موقعی که نیمکره‌ی چپ برتری می‌یابد. در این موقع عضو رابط بین دو نیمکره‌ مغز به قابلیت کارکرد خود که کانال مبادله و انتقال اطلاعات بین دو نیمکره است نایل می‌شود و در موقعیتی است که هرگاه قابلیتهای یکی از نیمکره‌ها برای انجام تکلیف معینی مناسب و بهتر باشد از انتقال آن به نیمکره‌ی دیگر جلوگیری کند. حال زبان به کار اطلاع‌رسانی می‌آید و یکی از تخصص‌های نیمکره‌ی چپ می‌شود. هرچه ما بیشتر به تحصیلات عمومی بپردازیم همان قدر نیمه‌ی منطقی چپ برتری می‌یابد و ضبط و بایگانی واژگان ما پیوسته وسیعتر می‌شود.

در دبستان این فشار بر نیمکره‌ی چپ به شدت تشویق و تقویت می‌شود چون در آنجا قابلیت و مهارتهای نیمکره چپ پاداش می‌گیرد و مهارتهای نمیکره‌ی راست تا حد زیادی نادیده گرفته می‌شود. برنامه‌ی تحصیلی با رشته‌ها و مواد درسی سنتی موضوعات تدریس را شرط مقدماتی تحصیل قرار می‌دهد و با این امر ما کاملاً تحت تأثیر و نفوذ تفکر هدایت شده به وسیله نیمه چپ قرار می‌گیریم. این مرحله‌ی ادراک سنتی و متعارف ضروری است و گسترش گنجینه واژگان و تسلط بهتر بر زبان را روشن‌تر می‌‌کند و درک معانی را بدون ابهام و دوپهلو بودن آنها بر ما می‌گشاید و سیستم ارجاع قابل اعتمادی برای برقراری ارتباط و مراودات در اختیار ما قرار می‌دهد.

پیامد تشویق نیمکره چپ و جلوگیری از قابلیت‌ها و مهارتهای نیمه راست برخی را متقاعد کرده است که این آدم ذوق و قریحه خلاقیت ندارد. او نمی‌تواند نقاشی کند او از نوشتن متنفر است و او در حرکات و در آواز خواندن خجول و دست و پاچلفتی است. در این حالت تمامی نیروی ابتکار و خلاقیت تمامی ادراکات و احساسات زیباشناسی و قابلیتهای خود و همه ویژگیهای هنرپیشگی و نوازندگی و... را از دست می‌دهیم. در پایان بلوغ دو نمیکره‌ی مغز کاملاً تکامل یافته‌اند و نتیجه‌اش اغلب این است که نیمه چپ تسلط می‌یابد. فقط هنگامی که موفق شویم بار دیگر به کارکردهای طبیعی نیمکره‌ی راست دست یابیم و مهمترین قابلیتهای دو نمیکره‌ی مغز را مورد استفاده قرار دهیم آنگاه توان و ظرفیت نیروی خلاقیت ما می‌تواند همه امکانات غنی و وسیع‌اش را شکوفا سازد.

 کارکردهای دو نیمه مغز مکمل یکدیگرند و هر کار و فعالیت خلاق حاصل کشمکش بين تفکر نیمه چپ است که بر حسب قواعد هدایت و اداره می‌شود با موضع و رفتار نیمه‌راست که رفتاری شگفتی‌آور و علاقه‌مند به آزمون و تجربه کردن بین کاربرد زبان ادیبانه و زبان استعاره‌ای و بیان تصویری بین شکلی ثابت و قطعی و روند دینامیک دارد.

خلاصه اینکه: «نیمکره‌ی چپ مغز (تفکر مفهومی) عناصر منطقی زبان را منتقل می‌کند. ساختن و پرداختن جمله، درک معنا و نگارش زبان این نیمه از زبان سیستم نشانه‌هایی قابل اعتماد می‌سازد که به کمک آنها در موقعیتی قرار می‌گیریم تا زبان خود را واضح، صریح و قابل تایید بیان کنیم. نیمه راست (تفکر تصویری) می‌تواند بر این مبنای پایدار و پابرجا زبان را به سود خود به کار برد. این نیمه می‌تواند تصاویر پدید آورد، انواع آوا و اصوات بیافریند، استعاره بیابد و با تکرار واژگان و معانی چند پهلو و قابل تعبیر واژگان بازی کند تا اینکه سرانجام ساختارهای متنوع و ادبی پدید آیند که کارساز زیبایی و گیرائی نوشتن طبیعی است.»

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت نزد موسسه سخنوران محفوظ می باشد .