سخنوران

آموزش سخنرانی و فن بیان مبحث بیان موثر-مقدمه

بنام صاحب کلام

غایت رفتار اجتماعی انسان همانا ارتباط است و آدمی به عنوان موجودی اجتماعی هرچه می‌پوید در رابطه است و ارتباط.  هرگاه به ارتباط می‌پردازیم سخن گفتن برای موجودی که تنها فصل تمایز وی با سایر موجودات و به خصوص حیوانات قدرت نطق است پس سخن گفتن، امری است مهم و حیاتی. گو اینکه در یک ارتباط به خصوص انسانی و بین فردی اموری نیز برترند به گفتن سخن و گفتار.

 اما انسان همیشه نسبت به ارتقاء نیاز تفکری خویش به زبان آن هم به شکل سخن و بهره‌گیری از کلام روی آورده و در این تلاش و جهد ویژه است که همیشه خود را نیازمند رشد و ترقی در رابطه‌ی کلامی می‌داند. آدمی به‌عنوان حیوانی ناطق، نطق نمی‌کند از برای ایجاد سر و صدا که برای انتقال مفهوم است و مخابره‌ی پیام که قطعاً منشأ آن تفکر و تعقل آدمی است. همین امر است که وی را همواره جویای کلامی عمیق، راستین و دقیق می‌نماید.

ابتدا انسان برای انتقال معانی ذهنی و قلبی خویش مسئله‌مند بود و نمی‌توانست از نظر تفکری و ذهنی گامی ویژه به جلو بردارد چرا که زبان در بین بشر ایجاد نشده بود، همچنانکه علمای مختلف در علوم گوناگون معتقدند که اگر زبان اختراع نمی‌شد آدمی از تفکر نیز باز می‌ماند. پس از شکل‌گیری زبان رفته‌رفته آدمی توانست به مفاهیم به شکل روشنی بیاندیشد و دقیقاً یعنی آنکه با خود به گفتگوی‌ درونی پرداخت حال آنکه تا قبل از ایجاد زبان قادر نبود چنین کند چرا که با خود نیز نمی‌توانست سخن بگوید پس درک او از مسایل کاملاً لحظه‌ای بود و پی‌جویی و بررسی امور از او سلب می‌نمود و همچنین بود که بشر از تفکر در اختیار نیز معذور بود.

این که زبان چیست و دقیقاً تعریف آن چگونه می‌شود، توسط دانشهای بشری متعدد و بزرگان عرصه‌های مختلف تعاریفی ارائه گشته اما آن چه در اینجا بر ما لازم است که دانسته شود همانا این مورد است که «زبان مجموعه‌ای است از قواعدی مبتنی بر قرارداد لفظ بر معنا.» آن چه مسلم است قرار دادن الفاظ و واژگان است بر مفاهیم، معانی و هر شیء برای نامیدن و گفتن تا آنجا که زبان پدید آمد و مناسبات فرهنگی، اجتماعی نیز تحمیل به این نوع قرارداد گشت و قواعد زبانی نیز پدید آمد.

 مشخص است (البته تا آنجا که می‌دانیم) رابطه‌ی الفاظ بر معانی جعلی است و نه ذاتی. یعنی آنکه اگر به وسیله‌ای که با آن می‌نویسم «قلم» می‌گوییم این لفظ به شکل ذاتی و واقعی رابطه‌ای با این معنی ندارد و صرفاً قرارداد گشته است برای چنین شیئی که بنامند آن را و صرفاً بر اثر کثرت استعمال و اینکه مدیدی است که این شیئی را قلم می‌نامند و ارتباط این لفظ با ماهیت معنای شیء چنان نزدیک و قرین گشته که دیگر در ذهن نمی‌توان این چیز را بدون این لفظ به تصور درآورد و اگر این نبود می‌بایست همه‌ی انسانها به یک زبان سخن می‌گفتند حال آنکه در هر زبانی به چنین ابزاری لفظی متفاوت می‌گویند و همین مشخص می‌کند که این رابطه جعلی است نه ذاتی.

این که وضع لفظ بر معنا چگونه بوده است و واضع الفاظ بر معانی کیست و یا حتی چیست بر کسی به وضوح معلوم نیست و بحثها و درسها در این مقوله برای انسان پرسشگر بوجود آمده که در اینجا نیز پیش‌آمد این موضوع مساعدتی به ما نیز نخواهد نمود.

با پیدایش زبان به خصوص گفتار پدیده‌ی کلام به شکل رسمی خود ایجاد شد. در واقع کلام سیطره‌ی کلمات بود بر ذهن و اندیشه‌ی انسانی و گفتن نیز و البته سخن به نوعی در زیر حاکمیت کلام و اقتدار آن به نقش خود ادامه دادند. آن چه آدمی خود را به آن نیازمند می‌دانست دیگر کلام بود و بحث زبان و زبان‌شناسی بعدها مورد توجه انسان قرار گرفت و به ضرورت رسید و گرنه این قدرت کلمات و واژگان بود و حتی هست که آدمی از قدرت آن به تغییر بسیاری امور قادر گردید. اما چونان همیشه که وقتی امری در میان بشر به وقوع می‌پیوندد پس از چندی دیگر کارکرد و غایت آن تنها دلیل استفاده‌ی از آن نیست و انسان در پی زیبایی به دنبال جریان بخشیدن عناصر زیبایی شناختی بر آن است بر کلام نیز همین امر اتفاق افتاد و حال این بیان بود که پدید آمد و مهم شد.

همیشه انسانها برای بوجود آوردن هرچیزی دلیلی مهم نسبت به رفع نیازی اساسی داشته اما پس از آن زیبایی در آن امر نیز از اهمیتی ویژه برخوردار بوده‌است. همچنان که آدمی برای آنکه جسم خود را از عریانی برهاند و خود را در مقابل طبیعت و حتی دیگر انسانها مصون بدارد لباس و جامه‌‌ای بر تن پدید آورد اما چنانکه معلوم است افراد بیشماری ملتزم به این مهم می‌باشند که در نوع پوشش و البسه‌ی خود دقت و حتی گاهی وسواس عجیب دارند و این همه برای رسیدن به زیبایی در لباس مورد پوشش است حال آنکه وجود لباس نه از برای زیبایی که از برای دلیلی است که پیش‌تر ذکر گردید. تسری عناصر زیبایی شناختی بر کلام بیشتر توسط افرادی که بعدها ادیب خوانده شدند و البته برخی فلاسفه شکل گرفت و مخصوص افرادی چنین شد چرا که اینان بودند که سعی به رسیدن بر لفظ می‌نمودند از طریق معنا و مفهومی ساختند از درون مفاهیم که بعدتر واضح می‌نمائیم چطور!

آن زمان که خط متولد شد در میان آدمیزاد و متون مکتوب اهمیت یافت حال دیگر همان ادبا (صاحبان ادب) و اهل فهم و چرایی (فلاسفه) آغاز نمودند نگارش آثاری نسبت به انتقال ذهنیات خویش و فهم خود از مسایل اما نه به سادگی که به دنبال زیبائی در فرم و جان بخشی مکتوبات نیز برآمدند و شاید در همین وضع و حال بود که شد ظهور ادبیات در زبان‌های گونه‌گون. موزون نمودن و واژه‌آرایی و خیال انگیزی و .... همه زائیده‌های همین نوع نگاه به انتقال معنایند و تا آنجا پیش رفتند که شکل گرفت سه علم بیان، معانی و بدیع در انواع ادبی (به خصوص شعر در ادب پارسی البته به علت فهم بلاغت کتاب‌الله) که واجب بحث ما نیستند.

اما به نظر می‌آید که ورود همین زیبایی شناختی نه فقط در متون نوشتاری به مانند شعر و قصه و... که در نوع گفتن و سخن نیز سبب ساز شکوفایی فصل جدیدی در ارتباط انسانی گردید. آنجا که در یونان باستان و در جهانی که جهانی دگر بود و به زعم نگارنده چنین جشنواره‌ای در تفکر در هیچ کجا و در هیچ وقتی نیامد و امید که بازهم بیاید دیگر شیوایی الفاظ که فصاحت باشد بر پایه‌ی بلاغتی دقیق مخصوص مکتوبات نبود و در عجیب‌ترین اثر انسانیکه خطابه (سخنوری) باشد نیز خودنمایی نمود.

گفته‌اند و نقل است، متفکرانی که سوفسطایی (سوفیسم) خوانده می‌شدند و ما امروزه آنان را به سبب عدم رعایت اخلاقیات در عمل و اثر بی‌ارزش می‌انگاریم با قدرت بیان خویش که شاید منظور هم رعایت اصول بیانی در تصویرسازی و هم فن بیان و گفتار باشد قادر بودند در سخن روز را شب و شب را روز نشان دهند و اگر چه بهره‌گیری از پایه‌های جدلی و سفسطه نیز بوده اما اگر قدرتی چنین داشتند آن هم بر مردمی آن چنین که در میدان فکرت زیست می‌کردند و نفس می‌کشیدند قطعاً انحراف منطقی نبوده و قدرت کلامی دلیل این توانایی بوده است.

همچنانکه خطابه قدرت فزونی می‌یافت و نقش‌آفرین شد در تغییر مناسبات اجتماعی و به مثابه آن سیاستی ته نشین شد چنین فنونی اثرگذار حتی به گفتار ساده‌ی مردمان و بعدها نیز که انحصار سخنوری شکست و تقریباً هر انسان صاحب نقش و موقعیتی اجتماعی سعی در استفاده‌ی از آن نمود این امر هر دم افزونبار رشد و گسترش نمود.

امروز که می‌گویند عصر ارتباط است و آدمی هر چه دارد از ارتباط دارد و هر چه ندارد بازهم ناشی از عدم ارتباط است، سخن گفتن حتی در معمول‌ترین شرایط گفتاری نیز پررنگ گشته و مهم شده تا آنجا که انسان امروز سعی می‌نماید در هر لحظه‌ای که دهان می‌گشاید و لب از لب باز، زبان بچرخاند به زیبایی و مؤثر افتد بر ذهن و قلب مستمع و یا غایت طرف رابطه که همانا مخاطب می‌باشد.

در این مجموعه همتی نمودم تا بتوانم آن چه بر نوع بیان مؤثر است البته در گفتارو حتی در سخنوری را به شرح بگذارم تا بتوانید با استفاده از این راهکارها و آموزش و تمرین این قوانین و موارد به رسایی و شیوایی و البته زیبایی در گفتار نائل آیید و این همه‌ بي‌ممارست و مهارت آموزی میسر نخواهد بود. در این مقال به فن بیان و صداسازی نمی‌پردازیم که استفاده‌ی صحیح از موارد آوایی گفتار و بیان مانند لحن و سکوت و اندازه‌ی‌صدا و... می‌باشد که البته در مجموعه‌ی دیگری با عنوان فن بیان و صداسازی این موارد مهم را نیز به طبع رسانیده‌ام و در کتاب گفتار موفق نیز مشخص به بحث تکنیک‌های گفتگو و گفتار سالم پرداخته شده که از آن نیز می‌توان بهره‌مند شد. باشد که درخور جویندگان و مشتاقان و نیازمندان سخن دقیق و صحیح و قدرتمند باشد.

 

محمدعلی حسینیان

ازهمین قلم منتشر شده است:


 

 

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت نزد موسسه سخنوران محفوظ می باشد .